الشيخ المفيد ( مترجم : موسوى مجاب )

32

الإرشاد ( فارسى )

چون به سوى مسجد رفت ديد آن مرد تمام شب را بيدار مانده و به كمينش نشسته بود و آنگاه كه سحر دميد به خواب رفته است ، پس امير مؤمنان عليه السّلام با پاى خود او را تكان داده و به او فرمود : نماز ؛ او برخاست و ضربه را بر آن حضرت وارد كرد . * و در حديثى ديگر روايت شده است كه : امير مؤمنان عليه السّلام آن شب را تا صبح بيدار ماند ، چندين بار بيرون مىآمد و به آسمان مىنگريست و مىفرمود : « به خدا سوگند كه نه دروغ گفتم و نه به من دروغ گفته شده است ، و اين همان شبى كه به من وعده داده شده است » ؛ و به بستر خود باز مىگشت . چون فجر طلوع كرد كمربند خويش را بسته و بيرون آمد در حالى كه مىفرمود : اشدد حيازيمك للموت * فانّ الموت لاقيك و لا تجزع من الموت * اذا حلّ بواديك « 1 » وقتى به حياط خانه رفت ، اردك‌ها پيش او آمده و روبروى او فرياد مىكشيدند ، اهل خانه به دور كردن آنها پرداختند ، حضرت فرمود : رهايشان كنيد كه اينها شيون مىزنند ؛ سپس بيرون رفت و ضربت خورد . فصل علت شهادت حضرت و چگونگى وقوع حادثه گروهى از سيره‌نويسان مانند ابو مخنف لوط به يحيى و اسماعيل بن راشد و ابوهشام رفاعى و ابو عمرو ثقفى و ديگران روايت كرده‌اند كه : گروهى از خوارج در مكه گرد آمده و دربارهء فرمانروايان به مشورت نشستند و به آنان و كارهايشان ايراد گرفته و يادى از كشته‌هاى نهروان كرده و براى آنان آمرزش طلبيدند ، برخى از آنان به ديگران گفتند : بياييد از جان خود در راه خدا بگذريم و سركرده‌هاى گمراهى را كشته تا مردم و بلاد را از ايشان آسوده گردانيم و انتقام برادران شهيدمان در جنگ نهروان را بستانيم . پس در پايان حج بر آن پيمان بستند ، عبد الرحمن بن ملجم گفت : من شما را از كشتن

--> ( 1 ) . ترجمهء اين ابيات پيش از اين گذشت .